ميرزا فضل الله شيرازى ( خاورى )
661
تاريخ ذو القرنين ( فارسى )
كاردان ، نظمى كامل داد و جمعى را به تسخير ولايت خوى فرستاد . نوّاب نايب السلطنه كه با معدودى از غلامان در سلماس توقف داشت ، مخالفت با پسقاويچ را در چنين هنگام ، خلاف رويّهء عقل مىپنداشت ؛ مستحفظين خوى را با توپخانه و آلات حرب كلّا به سلماس طلبيد و ايالت آن ولايت را به امير اصلان خان دنبلى كه با روسيه در نهانى متّفق بود ، محوّل گردانيد . روسيه بلامانعى به شهر خوى داخل شدند و از تصرّف برج و باره به كام دل متواصل آمدند . در خلال اين احوال ، جناب ميرزا ابو القاسم قائم مقام ، كه از دو فرسخى تبريز ، مأمور نزد روسيهء فتنهانگيز شده بود ، مراجعت نمود و نوّاب اشرف از سلماس به صوب اروميه عزيمت فرمود [ و ] حاجى بيژن خان گرجى غلام پيشخدمت خود را مجددا نزد پسقاويچ روانه داشت و فقرات چند از مراتب غيرت و حميّت ملوكانه و اجماع اهل عالم از آشنا و بيگانه و تسلط دولت عليّهء ايران و شورش عام ايرانى و وفور اولاد و احفاد و خزائن حضرت صاحبقرانى از روى شدّت و غضب به او برنگاشت . پس از ورود موكب اشرف به خارج اروميه ، حاجى بيژن خان از نزد پسقاويچ برگشت و از قرار تحريرات و تقريرات ، اين مطلب از حد تحقيق درگذشت كه پسقاويچ از چنين دولتى بزرگ انديشهمند است و از تصرّف تبريز همواره منتظر گزند . در نزد حاجى بيژن همواره سخن از صلح گفته و به مثقب ملايمت ، گوهر خصوصيت سفته است ؛ ملاقات با حضرت وليعهد دولت را استدعا كرده و منزل دهخوارقان - هشت فرسخى مراغه - را به جهت ملاقات معيّن آورده است . نوّاب نايب السلطنه تن به قضاى الهى و مصلحت دولت شاهنشاهى درداد ؛ بنه و اغروق را با نوّاب اميرزاده بهرام ميرزا و امراى قاجار و افواج پياده و سوار از راه ارومى و سلدوز به مياندوآب مراغه كه اكنون معروف به رحمت آباد و سابقا موصوف به جغتو « 1 » بود ، فرستاده و خود متوكلا على اللّه با معدودى از خواص درگاه به اردوى روسيهء روسياه روى نهاد . خلاصه نوّاب ركن الدوله على نقى ميرزا پس از رسيدن حرم محترم
--> ( 1 ) . اين نام امروزه تنها بر روى رودى در منطقهء مياندوآب به نام جغتوچاى باقى مانده است .